ســتــاره ای در سـایـه

سُـــهـــــا یعنی ستاره ای کم نور

اقا جون تولدتون مبارک

اقا جون تولدتون مبارک . الهی سایه تون همیشه رو سر ما باشه ...

نوشته شده در ٢٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم...

از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...

رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم و فرزند...

 من از گرداندن یوسف ، سر بازار، می ترسم...

همه گویند این جمعه بیا ، اما درنگی کن...

از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم...

اشتیاق کوفیان و دعوت یار بر سر نیزه...

من از آمین مردم ، در تعجیل حضور یار می ترسم...

 

امام زمان

نوشته شده در ۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

سر از پا نمیشناختم ... شب قبل از اومدن شون انگار یه مهمون عزیز میخواد بیاد خونه مون داشتم جارو پارو میکردم . تا نصفه های شب خوابم نبرد ... ترسم این بود که 7 صبح بیدار نشم از خستگی . صبح زود شال و کلاه کردیم و با بچه ها رفتیم به میدون جهاد . نقطه ی شروع استقبال . چند ساعتی که منتظر بودیم سر پا ، اثری از خستگی در هیچ کدوم مون پیدا نشد ! چقدر ولوله بود اونجا ... یه عده در رفت و امد ... بعضیا در حال پخش عکسهای اقا ... گل های گلایول ... پرچم های کوچیک ... اب معدنی و شیر کاکائو که توسط نمایندگی های کارخانه اش توزیع میشد ... یه پیر مردی دست یه جوون عقب مونده ی ذهنی رو گرفته بود و یا الله گویان راه باز میکرد و جلو میرفتن گاه گاهی هم با دستمال دور دهن جوون رو پاک میکرد ... چند نفر با عصای زیر بغل ... یه نفر در حالی که یه پسر ویلچری رو هل میداد ... بچه هایی که دوش باباشون سوار بودن ... جوونهای شوخ و شنگی که لباسهایی سفید با عکس اقا تن شون بود ... عده ای بچه که با لباس تکواندو اومده بودن ... چفیه به دوشها ... طلبه ها ... خارجی های مسلمان و گاه سیاه پوست ...
با اینکه اونهایی که توی میدون استانه برای سخنرانی جمع شده بودنو کاملا گشته بودن و وسایلشونم گرفته بودن اما توی میدون جهاد خبری از گشتن و این حرفا نبود . چقدر ترس برم داشت ... اگه خدای نکرده ......... خیلی وحشتناک بود !نگران  

درست وسط میدون جهاد ایستاده بودم ساعت حدود 9 و نیم بود ، بوی خوش رهبرم کم کم داشت به مشام میرسید ... تموم توانمو دادم به پنجه های پام . تموم قدرتمو ! از بین سر ها و پلاکارد ها و دستها نگاه میکردم ... اول یه موتور ... یه ماشین گشت ... یه ماشین پر از خبر نگار و ........ قلبم داشت می ایستاد از هیجان شدید . نفس به شماره . ......... ماشین بزرگ و سفیدی که اقام توش نشسته بود ........دیگه قلبم داشت کنده میشد ....... فاصله مون کمتر از ده متر بود ...

استقبال مردم قم از مقام معظم رهبری

بین اون همه ادمی که همراه ماشین می دوئیدن و دستهایی که به شیشه بود و خلوتی دور میدون که باعث میشد ماشین سریع تر حرکت کنه و رد بشه فقط تونستم عمامه و گوش و گردن و مقداری از ریش اقامو ببینم ... وقتی ماشین از دیدرسم رد شد دلم پر از شوق بود و غم ... غمیگین که چقدر کوتاه بود و چه کم ! من که سیر نشده بودم ! ای کاش منم مرد بودم و مثل بقیه از میله های اهنی میپریدم و میرفتم جلو ...ناراحت
جمعیت اونقدر زیاد بود که با دو تا بچه نمیشد ادامه داد . برگشتیم خونه و بقیه ی دیدار رو از تلویزیون تماشا کردیم . وقتی اقا رو دیدم حدود 9 و 40 دقیقه بود و اقا 11 و 10 دقیقه رسیدن به جایگاه برای سخنرانی ... ایکاش اقا همیشه قم بودن ...
خدا رو شکر ... خدا رو شکر که رهبری مثل ایت الله خامنه ای داریم . قربون قدمت اقا . به قم خوش اومدی ....... قلب

* چه سفری بود این بار . ١٠ روز بهاری بود قم با عطر نفس اقا .

* هدیه ی سایت اوینی برای سفر اقا

نوشته شده در ٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

 

 

 شامی در محضر آقا

 سردار سرلشکر سید رحیم صفوی ، سردار جعفری ،  رهبر انقلاب

  روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.»
بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم: «اسباب زحمت می شود.»
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیکه سفره  را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!

(سردار سرلشکر سید رحیم صفوی)

 

 وضعیت زندگی شخصی رهبر

 حجت الاسلام المسلمین سید علی اکبر حسینی

  زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با کم ترین امکانات می باشد.
معظم لَه مانند معمولی ترین افراد جامعه زندگی می کنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم وازآقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم برداری کنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می کنند.
آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی ها باورنکنند.»

(حجت الاسلام المسلمین سید علی اکبر حسینی ؛ برنامه اخلاق در خانواده)

 

*** واقعا اگه فیلمی از زندگی رهبر بهتون نشون بدن باورمون میشه ؟  البته اگه گوش و چشم مون مهر خورده باشه معلومه نه ...

*** لینک مطلب

نوشته شده در ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

شهید جهان آرا

 

ممد نبودی ببینی ...

 

خرمشهر را خدا آزاد کرد/ طرح:حسن موسوی

شادی روحشان صلوات ...

نوشته شده در ۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

با خامنه ای کسی نگردد گمراه

او در شب ما همی درخشد چون ماه

در هر نفسم برای او میخوانم

لا حول ولا قوت الا بالله

همیشه فکر میکردم از ظهور امام زمان میترسم . میترسیدم بر خلاف نظر ایشون رفتار کنم و دستوری بدن که من نتونم انجامش بدم ... اما الان میبینم که واقعا و از ته دل حاضرم جونمو فدای رهبرم کنم . حاضرم نباشم تا اون باشه . هر دستوری بدن تا توان دارم سعی میکنم انجامش بدم و بر خلاف نظرشون کاری نکنم . یعنی برای رهبر رهبرم نمیکنم ؟

چه جالب ... احساس میکنم عاشق شدم قلب

نوشته شده در ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

توی یه وبلاگ نوشته بود :

آیا شما امام زمان عج را یاری نمیکنید؟

تا او هم شما را یاری کند

به نظر شما چگونه میشود او رایاری کرد؟

به بهترین نظر ربع  سکه بهار آزادی اهدا میکنیم

فقط تا ۲۲ بهمن فرصت دارید

نحوه دریافت جوایز

معادل قیمت ربع سکه به حساب شما واریز میشود

                                                     طلبه

منم نوشتم :

سلام
من از ظهور امام زمان میترسم

میترسم و دلم نمیخواد من اون زمان زنده باشم

دلم نمیخواد اقا بیاد و بگه بیاین کمکم و من دل دل کنم که برم یا نه

میدونم که دنیامو بیشتر از عقبام دوست دارم

میدونم که رفوزه ام

میدونم که ...

پس دعا میکنم وقتی اون امتحان سخت برگزار میشه من غایب باشم تا تک نشم

همه مون دم از عشق به اقا میزنیم

همه مون میگیم اولین دعا مون ظهور اقاست ولی ...

این همه گناه و عمل نکردن به تکلیف ...

ما منتظر اقا نیستیم

ما دروغ میگیم و به این دروغ گفتن عادت کردیم

جوری که باورمون شده که راسته

من نمیدونم چه طور میشه امام رو یاری کرد

ولی میدونم چطور میشه امام رو خشنود کرد

عمل به واجبات و ترک محرمات

همین و همین .

یه نفر هم به اسم علی محبوبی کامنت گذاشته بود :

این سکه ها تو دست شما طلبه ها چکار میکند؟؟؟
مردم نون شب ندارند انوقت شما سکه دارید؟؟

علی اقا کی گفته مردم نون شب ندارن ؟

همین شما چند شب در هفته نون خالی میخورید ؟

نه اصلا نون خالی هم نه . چند شب نون و پنیر میخورید ؟

چرا همیشه میخواید وضعیت رو خیلی بدتر از اونی که هست جلوه بدید تا به مقصود تون برسید ؟

کی گفته طلبه ها سکه دارن ؟

طلبه ها سکه ندارن ... خیلی هاشون خونه ندارن ... خیلی هاشون کار ندارن .... طلبه ها قانع ان . طلبه ها صبورن و به روزی رزاق راضی ...

الان یه طلبه بر طبق مدرک تحصیلی خودش شهریه دریافت میکنه که اوائل تحصیل شاید به 100 هزار تومن هم نرسه . طلبه ها وقتی که به تبلیغ میرن تازه کمی دست شون باز میشه . تازه اون موقع است که با ذوق و شوق میرن خرید میکنن و قرض و قوله هاشونو میدن ... یا پول رو پس انداز میکنن تا در طول چند ماه اینده کمک خرجشون باشه . الان یه طلبه ی متاهل پایه 10 گاهی زیر 200 هزار تومن و گاهی کمی بالاتر از 200 هزار تومن میگیره و مبلغ این شهریه ثابت نیست .                   

این شهریه هایی هم که به طلبه ها داده میشه از طرف دین اسلام در نظر گرفته شده و مثل بورسیه تحصیلیه .

چرا طلبه ای رو که 10 سال درس خونده و شاغل شده و حالا بعد از این همه سال تازه مدرکش معادل فوق لیسانس حساب میشه ( برخلاف دانشگاه که 10 سال بعد از دیپلم رو فوق دکترا حساب میکنن ) حقوقی داره و کمی دستش به دهنش برسه رو اماج تهمت ها میکنید ؟

چرا ثروت بعضی از طلبه ها رو احتمال به ارث پدری نمیدیم ؟


نوشته شده در ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

رهبر عزیزم

جانم فدای تو

وقتی حرف میزنی من افتخار میکنم به داشتنت

وقتی نگاهت میکنم وجودم پر از عشق میشه 

صدای دلنشینت توی گوشیمه

زنگ تلفن همراهم سخن این عمارته ...

چقدر خدا رو شکر میکنم که به من این قدر لطف داشت و فکرم را روشن کرد و دلم رو از عشق ولی فقیهم پر کرد

خدایا تو را سپاس که مرا ایرانی ، مسلمان ، شیعه و ولی فقیهم را ایت الله خامنه ای قرار دادی ...

ولی ...

وقتی اون زمان که توی نماز جمعه ی بعد از انتخابات گفتی که جان ناقابلی دارم ... پرده ی اشک بود که مانع دیدن روی ماهت میشد

و اون موقع که گفتی جسم ناقصی ....................

 

جان ایران! چه شد که جانت را 
جان ناقابلی گمان کردی؟! 
آبروی همه مسلمانان 
اشک ما را چرا درآوردی؟! 

جسم تو کامل است، ناقص نیست 
می‌دهد عطر یک بغل گل یاس 
دستت اما حکایتی دارد... 
رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!


رهبرم دیدی که مثل علی ( ع ) تنها نیستی ؟

دیدی که مردم ایران مثل اهل کوفه نیستند ؟

دیدی چقدر مردم مسلمان ایران هوشیارند و فتنه ها را خوب شناختند ؟

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند

 شیر مردی چون علی خامنه ای هست هنوز

گر امام  شهدا نیست کنون در بر ما

خلف صالح و مظلوم علی هست هنوز

خدا رو شکر این یزیدیان سبز پوش هم ماهیت شون و هدف شون دیگه برای همه روشن شده . هر کس هنوز هم طرفدار اونهاست ، با اونهاست و دشمن خدا و پیغمبر و اسلامه

این قبیله همه از آل بنی امویند

 لپ گلی ، فربه شکم،طلحه زبیر اشعریند

باز هم نقشه شوم حکمیت دارند

در پی غصب فدک و منصب رهبریند!

ولی کور خوندن

ما نمیگذاریم

مرگ بر ضد ولایت فقیه

نوشته شده در ۱۳ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()

مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود


عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک


کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی


عمه سادات بگو کیستی؟
فاطمه یا زینب ثانیستی؟


از سفر کرب و بلا آمدی؟
یا که به دنبال رضا آمدی؟


من چه کنم شعله داغ تو را
درد و غم شاهچراغ تو را


کاش شبی مست حضورم کنی
باخبر از وقت ظهورم کنی

* روز میلاد حضرت معصومه بر همه ی دوستداران ایشون مبارک باشه ان شا الله که یه روزی همه ی دخترای شیعه مون بفهمن که میشه مثل ایشون زلال و ابی بود میشه عفیف بود میشه ..... روز دختر رو هم به همه ی دختر خانوم های مومن و پاک تبریک میگم هورا 

* خدا مرحوم اقاسی رو هم رحمت کنه

نوشته شده در ٢۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()


 رهبرم

ای که در علم و حَـکـَم پخته ای و خام نه ای

مایه ی عزت ایران نه فقط خامنه ای

تو لسان الحق محتاج و می و خامه نه ای

جان ما باد به قربان تو یا خامنه ای

* گزارش تصویری عاشقی مردم چالوس زیر بارون از خبر گزاری مهر

*** واقعا دم مردم چالوس گرم  *** من که اشک تو چشام جمع شده بود ....

نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط سُـــهـــــا نظرات ()


Design By : Pichak